تبلیغات
و گاهی هم دو خط شعری - تو فقط سلام کن



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:سه شنبه 10 آبان 1390-00:46

نویسنده :نگاه کویر

تو فقط سلام کن

تو فقط سلام کن!

سلام

صحبت زیاد است...برای جبران غیبت

و گفتن از گذشته های آن

گام به گام...

 

مشهد بودم!جایتان خالی!البته در روزهای دحوالارض و زیارتی امام جای خالی زیادی نبود...با این حال خالی کردم

دل نوشته کوچکی...روبروی ضریح بهشتی اش...

تمام دریاهای جهان در چشمم جمع است...بی جریان

می ترسم...می ترسم پلک برهم زنم...نکند انعکاس ضریحت را در چشمانم از دست دهم!؟!

تو در دریای چشمانم جا داری...حتی ضریح جاری ات!

 

در بخش نظرات پست قبل دوست خوش ذوقی مطلبی نوشتند که خالی از لطف نیست که با هم بخوانیم...من می خوانم و شما هم بخوانید

ص.م.

بساط شیطان :
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن كرده بود؛ فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌كردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خیانت،‌ جاه‌طلبی و ... هر كس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد. بعضی‌ها تكه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادیشان را. شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد. حالم را به هم می‌زد. دلم می‌خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم.انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من كاری با كسی ندارم،‌فقط گوشه‌ای بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا می‌كنم. نه قیل و قال می‌كنم و نه كسی را مجبور می‌كنم چیزی از من بخرد. می‌بینی! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اینها فرق می‌كنی.تو زیركی و مومن. زیركی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می‌خورند. از شیطان بدم می‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا این كه چشمم به جعبه‌ای عبادت افتاد كه لا به لای چیز‌های دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.با خودم گفتم: بگذار یك بار هم شده كسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یك بار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،‌نبود! فهمیدم كه آن را كنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. می‌خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغی‌اش را توی سرش بكوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود. آن وقت نشستم و های های گریه كردم. اشك‌هایم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم كه صدایی شنیدم، صدای قلبم را. و همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شكرانه قلبی كه پیدا شده بود.

پ.ن. :من نبودم /هیچ کس فهمید؟/هیچ کس از این جدایی ها دلش لرزید؟

 



نظر شما؟() 
صبا
چهارشنبه 14 دی 1390 11:51
قشنگ بود...
کاش...
kazismo
چهارشنبه 18 آبان 1390 15:49
maro ham doa kardid aya?! :D
پاسخ نگاه کویر : dadaaaaaa :)

malume k are!
امیر ثابت قدم
یکشنبه 15 آبان 1390 14:55

سلام .
تشکر ازحضور . وتبریک بمناسبت عید قربان .
مطالب وطرح هایتان زیبا ومفید است . موفق باشید.
پاسخ نگاه کویر : سپاس
...ع
یکشنبه 15 آبان 1390 09:33
ღ سلام ، آپم . لطفا حتما تشریف بیارید و آپمو مطالعه کنید ღ
ღ مثل همیشه با حضور گرمت و نظرات سازندت منو خوشحال کن ღ

ღ منتظرتم ...

لینکم نمیکنی ؟
محمدرضا
جمعه 13 آبان 1390 23:31
سلام.
زیارت قبول باشه انشاالله.
از اینکه این موقع با وبتون اشنا شدم خیلی خوشحالم.
چه متن قشنگی گذاشتین من که کیف کردم و به خودم گفتم تو ساده ای یا زیرک..؟
خدا کنه مومن باشیم؛ مومن واقعی..!!!
بازم به وب بنده بیاین خوشحال می شم.!!
سونیان
پنجشنبه 12 آبان 1390 18:49
سلام عزیزم با هر اسمی دلت خواست میتونی لینکم کنی دوست دارم یا حق
پاسخ نگاه کویر : :)
لیلی
پنجشنبه 12 آبان 1390 16:22
سلام.
ممنونم.
پاسخ نگاه کویر : (دو عدد گل زیبا)
سونیان
پنجشنبه 12 آبان 1390 14:25
سلام مریم جان خوبی عزیزم زیارتت قبول باشه

در مورد نظری که یکی از دوستاتون تو پست قبلی نوشته بود واقعا باید بگم چه زیبا ادمی که اینو نوشته یعنی نویسنده خوده این نوشته ادم عجیبی بوده که چه زیبا اینو گفته ته دلم لرزید وقتی که به خونه اومد دید قبلش نیست...
خدایا ما از وسوسه های شیطان در امان بدار
امین یا ربا العالمین
راستی خانومی لینکت کردم
پاسخ نگاه کویر : سلام
سپاس از این همه توجه

بله حتما اون شخص طبع فوق العاده ای در نوشتن دارد
ممنونم ان شاءالله قسمتت به زودی
حمیوث
سه شنبه 10 آبان 1390 17:49
سلام.
اوضاع ما رو که می بینید. بودنمون با نبودن شما یکیه. از ما به دل نگیرید ها. بذارید به حساب کنکور.

این متن خیلی خوشگله. بعضی وقت ها آدم دلش نمیاد اش بریزه. راست می گید.
چرا ضریح جاریت فقط؟ چرا حتی؟
پاسخ نگاه کویر : ما بی دلیم
دل نداریم که به آن بگیریم:)
وقتی که بالاخره مجبور می شی اشکت رو جاری کنی...ضریح هم جاری...میشه
ص م
سه شنبه 10 آبان 1390 14:28
من نبودم /هیچ کس فهمید؟/هیچ کس از این جدایی ها دلش لرزید....؟
.
.
دل بی تو صادقانه بگویم صفا نداشت
دور از تو عشق بود ولی محتوا نداشت
پژمرد غنچه ی دلم ؛ اما سخن نگفت
افتاد شیشه ی دلم اما صدا نداشت
در خانه ی دل از چه نماندی و پر زدی
باور كنید خانه ی ما و شما نداشت
ای مهربان ؛ محبت ما را بگو به ما
دركنج سینه بالاخره داشت یا نداشت
من راحتت كنم كه خود مرداب بوده ام
دل بی تو صادقانه بگویم صفا نداشت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.