تبلیغات
و گاهی هم دو خط شعری - دلنوشته ای برای ماوای قدیمی...



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:چهارشنبه 15 دی 1389-05:23

نویسنده :نگاه کویر

دلنوشته ای برای ماوای قدیمی...

در روزهای دانشگاه مامن همیشگی من جایی بود که کانونش می گفتیم...

کانون چه بو د و چه می کرد، بماند...

بعد از تمام شدن روزهای دانشگاه و روزهای کانون...روزهای پر فراز و نشیب کانون...برای کانون نوشتم:

هوالمحبوب

هوا هوای تازه ایست. قلبم صدای کلاغ ها را هنوز به یاد دارد. من هنوز اینجا نفس می کشم، می خندم و بی اختیار روز ها را زندگی می کنم. راهرو های دانشکده حال و هوای تکراری دیروز را دارد و لبخند های ماسیده من، امروز، حرف تازه ایست.

غلیان می کنم، فوران می کنم و تمام کینه ها را از باریک جایی بیرون می دهم تا با شدت تمام بخورند به هوای لطیف اینجا و لطافت پاره شان کند...تا بمیرند کینه ها!

من صدا ها را دور می ریزم، من می گریم، من کلاغ ها را وقتی نالان تر از من نوای غریبی سر می دهند زندگی می کنم...

نشستن روی صندلی و نگاه کردن به مامن قدیمی حس لطیفی است،نازنین!

آنجاست که دوست داشتی تا به جای همه خنده ها، سر روی شانه بهترین هایت گریه می کردی...آنها که روزی بهترینت بودند...هوای غریبی است نازنین!

دوست دارم به جای تمام نشستن ها بدوم و تمام دلخوری ام را به سنگی بدهم و با شتاب به پنجره این مکان قدیمی بکوبم! تا بفهمند!خودشان را!من را!آنجا را!

می شکنم شیشه ی زخم زبان های باز کرده را و تمام خنده های زورکی را

ای سلام های گرم!ای همه ی هیجان ها،خستگی ها و عصبانیت ها! اینجا تو را کم دارد!

لا اقل وقتی هیجانی نثارم می کنی و من نثار تو...شاید با هم بخندیم، به جای الان که به هم!

من زیر بار این غم له می شوم و کسی هم پیدا نمی شود که بگوید خلاص کن خودت را!روی دوش تو جز ویرانه ای نیست!

بر می گردم و نگاه می کنم...

پس...تمام آن همه؟!تمام دلواپسی ام؟!کو کسی؟!کو همنفسی؟!کو خانه ای؟!

اینجا که همه غریبه اند و جز ویرانه ای سرد و تاریک نمی بینم!

من....دیگر دوستت ندارم!   

   کاش می توانستم این را باهمه ی احساسم و با  تمام وجودم بگویم!افسوس!

فقط می گویم که رهایت می کنم. من برای عزاداری تو خودم را آماده خواهم کرد. بر تو اشک خواهم ریخت  و ویرانه هایت را بر سرم!

فقط به امید مرگ تو و زنده شدنی پس از این مرگ...

با این همه هنوز از تو دل نکنده ام، ماوای همیشگی من...

 

      هنوز وقتی از کنارت می گذرم اگر آشنایی نبینم سرکی به تو می کشم شاید در این ویرانه هایت پیدا کنم

هنوز وقتی از روی آن صندلی نگاهت می کنم دلم برای گرمایت پر می کشد...

        اما تو سردی...شاید اگر روزی گرم شدی و خواستی، در آغوشت بگیرم...  اسفند88

پ ن1:فقط دلنوشته ای بود برای جایی که دوستش داشتم...دارم...

پ ن2:دوستای گل دانشگاه اراکم جدی نگیرن این نوشته مال دانشگاه اراک نیست...قدیمی تره     



نظرات() 
نوع مطلب : دلنوشته ها 
محسن
جمعه 19 اسفند 1390 17:50
سلام استاد
پاسخ نگاه کویر : سلام
ما شاگردیم...
شما؟
فاطمه
یکشنبه 17 بهمن 1389 01:19
سلام بعد از یه مدت نسبتا طولانی اومدم
خیلی قشنگ می نویسی
پاسخ نگاه کویر : سلام مهربون
ممنون
یکتا
سه شنبه 28 دی 1389 12:35
درود خدا بر شما

سپاس از اینکه مثل همیشه بی چتر به کلبه ام آمدید و به تماشای باران عشق ام نشستید

صمیمانه سپاسگزارم
پاسخ نگاه کویر : :)
روابط عمومی هماهنگی برنامه
شنبه 25 دی 1389 13:50
همزمان با سالروز فرار شاه معدوم مجری گمشده "دیروز امروز فردا"پیدا می شود:
"نشست تخصصی تحلیل اجتماعی فتنه88"
سخنران:جناب آقای دکتر یامین پور
یکشنبه26دی ماه راس ساعت 15
چیذر-آستان مقدس امامزاده علی اکبر (علیه السلام)

متروقیطریه-ون های چیذز-انتهای خط
لطفا با پیامک و ایمیل و... به دیگر دوستان اطلاع رسانی فرمایید
پنجشنبه 23 دی 1389 15:09
bolbole kavir
پنجشنبه 23 دی 1389 02:42
سلام،
بالاخره اومدم.
قالب وبلاگ خیلی قشنگه فقط دوباره از عنوان بلاگ فاصله گرفته ولی برا تنوع خوبه
کانون اگه می دونست که اینقد پیشه شما شخصیت داره از روتون شرمنده می شد.
ولی می شه این تشخیص رو مجازی بگیریم برا آدمای کانون که اونجارو سرد کردن
همیشه و همه جا می تونین یه کاونون درس کنین و آدمای خوب و دور خودتون جمع کنین ولی حیف که بیشتر کانون ها الان اینترنتی شده و دنیای مجازی جای دنیای واقعی رو گرفته.
sahar
چهارشنبه 22 دی 1389 16:30
jedi yadet bood !!!!!!!
midunestam
hala baraye esbate baradary ,albate chun amade ast migamaaaaa
saritar b dastam beresunesh aziiiiiiiiiiiiiiiizam
ashhhhhhhhhtiiiiiiiiiiiiiiii
پاسخ نگاه کویر : :)
لولی وش مغموم
چهارشنبه 22 دی 1389 13:06
درود...
اگرچه خیلی دیر ، ولی اومدم بالاخره و دوباره.
بعد از یه غیبت 50 روزه به روزم و به شدت مشتاق تشریف فرمایی دوستانم.
لولی وش مغموم با لولی وشانه ی دوم چشم به راه نقد و نظر شماست.
میثم
چهارشنبه 22 دی 1389 02:29
سلام
زیبا بود. ولی چرا وقتی آشنایی نیست سرک می کشید؟
پاسخ نگاه کویر : تا نبیند آشنایی سرک کشیدنم را...
sahar
چهارشنبه 22 دی 1389 00:25
salam.kodum matn?!!!!!!marrrrrrrrryam!!!!!
faghat chun mikhay beduni yadavar mishamaaaaa!
porseshe mehr........
dar zemn az onjaee k chun yadet nabud,behem kheili bar khurde......
ba arze puzesh albate!!!!!
aslan dg nemikhad benevisy
ag ruzy chan saat vaght bezaram beram sare mazare sa,dye khoda biamorz dg az shomaaaa chizi nemikham
pas chiiiiii..............
پاسخ نگاه کویر : اونو که یادم بودم عزییییییییییییییزم!
فکر کردم یه چیز دیگه رو می گی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آشتی؟!!!؟!؟!؟!؟
yekta
سه شنبه 21 دی 1389 21:21
سلام مهربان

باران بر کلبه ی همیشه بارانی ام می بارد
حضور سبزتان را به انتظار می نشینم

قدم بر چشم
الهه نپتون
سه شنبه 21 دی 1389 10:56
من زیر بار این غم له می شوم و کسی هم پیدا نمی شود که بگوید خلاص کن خودت را!روی دوش تو جز ویرانه ای نیست!

مریم جان سلام
دلنوشته زیبایی بود . من خیلی خوب درکت میکنم .امورفرهنگی برای من بهشت بود ........


غریبه
سه شنبه 21 دی 1389 09:46
با عرض سلام
البته مامن دلتنگیتان الان تبدیل به محل دوستی و دوستیابی شده. نمیدانم گناه آنهایی كه اسیر هوای نفس دوستان عزیز كانونی شدند چه بود ولی كاش اسمش را عوض كنند بگذارن كانون دوستی و انشالله ازدواج در آینده اگر به توافق برسیم نه قرآن وعترت خانم دریاباری دانشجوی ادبیات ورودی85 علامه راستی ارشد جایی قبول شدید یا نه نمی خواهید اونجا كانون بزنید
مرور گذشته چراغ راه آینده است خانم شاعر و ادیب
پاسخ نگاه کویر : غریبه ای که این همه مرا مشناسد...
البته شاعر و ادیبش را نمی دانم...کانون دوستیابی را هم ...درست می شود...

فعلا ارشد نداده ام و امسال هم نخواهم داد بنا به دلایلی

میفروش
دوشنبه 20 دی 1389 18:00
سلام. خوبید ؟ من هم تقریبا خوبم . میگماااااا مربوط به ولایت نمیشه كه !؟ آخه اونجا هم برای خودش یه دانشگاه هست ، رشته فامیل شناسی و فامیل دوستی !!.
برقرار باشید. به امید دیدار
sahar
دوشنبه 20 دی 1389 13:25
rasty shoma k vaghte negareshe in chizaro dariiiiiiiii,begid matni k b ma gholash ra dadiiiiiid ch shoooooood?ey baba......
پاسخ نگاه کویر : کدوم متن ؟؟؟؟؟؟؟
sahar
دوشنبه 20 دی 1389 13:24
ama di neveshtat jedan b dl mishine,zibaaaa bud
پاسخ نگاه کویر : ممنونم سحرم!
sahar
دوشنبه 20 دی 1389 13:22
vaghean k bi ensafiiiiii!!!!!!!!
ag y kocholoam 2star dashte bashy behtar mibood.
ag man jaye to boodam faghat az on ruza b khoobi yad mikardam o hasrat mikhurdam k chera enghad zud gozasht.....
hala halaha kheili zude.andaki sabr......
y ruz dl neveshteiy az ruzaye kanunet minevisy k koli ba in dl neveshtat motafavete
پاسخ نگاه کویر : منم همینطور فکر می کنم...
پریزاد برکه نور
یکشنبه 19 دی 1389 13:28
سلام مهربان
صنوبر صبــــــــر به روز شد
قدم بر چشم
رامین
شنبه 18 دی 1389 11:45
تمام عمر من انگار در غم و درد است
مرا غروب تو صد سال پیرتر کرده است

تمام خاطره‌ها پیش روی چشم منند
زبان گشوده به تکرار: او چه نامرد است

ـ بیا و پاره کن این نامه را نمی‌بینی؟
دو سال می‌شود او نامه‌ای نیاورده است...؟

همیشه گفته‌ام اما نمی‌شود انگار
دل تو سخت مرا پایبند خود کرده است

تمام می‌شود این قصه آه حرف بزن
فقط نپرس که «لیلی زن است یا مرد است!!»

ممنون كه خبر دادی باز هم سر بزن
پریزاد بركه نور
جمعه 17 دی 1389 23:10
سلام مهربان
همیشه چیزی در گذشته ی ما هست كه برای مان نوستالژی بیافریند
و چه دلنشین بود دلنوشته ی صمصمی و ساده تان
پاسخ نگاه کویر : ممنونم پریزاد مهربان
عسل
جمعه 17 دی 1389 12:21
شعر تو بویدنیست
نثر تو جاویدان و دلت انگوری ریسیده در دل تاکستان
تو هوایت نیلی و زمینت سبز ست
شعر می ریسی و من رج به رج میبافم این کلاف در هم این نگاه مبهم
....
سلام ببخش این شعر رو نوشتم ولی نمیدونم هوای وبلاگت طوری بود که حس شاعرانه ی تو در تب من بی اثر نبود.. بهم سر بزن.. واسه این حس عجیب هم ممنون وبلاگت خیلی خیلی زیبا بود .. این چند خط هم تقدیمی من به تو بود...
پاسخ نگاه کویر : سپاس عسل شیرین شیرین بیان!
طبعت جوشید و به دل نشست...
sazbaroon
پنجشنبه 16 دی 1389 22:07
del neveshte?jaleb bod khobe ke hava hanoz tazast


manam delam baraye aghoshe garm tang shode
پاسخ نگاه کویر : ممنونم که امیدت رو تزریق می کنی عزیز!
آزاده از کلبه ی ویوارا
پنجشنبه 16 دی 1389 12:45
خوشمزه بود طعم گرم دلتنگی هایت
پاسخ نگاه کویر : نوش جان:)
حسن اربابی
پنجشنبه 16 دی 1389 12:44
سلام .
دلنوشته ی خوبی ست.
دانشگاه برای خود من لوکیشن خاطره هاست.
بازهم خبرم کنید .
هرچند کمتر این روزا به دنیای مجازی
می یام اما میام
ن ر گ س
پنجشنبه 16 دی 1389 08:33
سلام
ممنون از اظهار لطفت

گاهی به اینجا سر میزنم
اما چون بلاگفا نیستی دیر به دیر میام

من علوم اجتماعی علامه خوندم
فعلا فارغ التحصیلم!!
پاسخ نگاه کویر : فدای اشتباهی ک آرد او را گاه گاه اینجا...
خادم حسین
پنجشنبه 16 دی 1389 08:22
سلام .بامتنی عرفانی درخدمتم .
یک خانوم پرنیان
پنجشنبه 16 دی 1389 07:40
خاله..مرسی که قابل ونستین اومدین..امیدوارم به زودی مث گذشته حس خوب ها برگرده
صدرا
پنجشنبه 16 دی 1389 02:31
راستی!
دعوتید به خوندن یک داستانک جدید.
قدمتون رو چشم.
صدرا
پنجشنبه 16 دی 1389 02:31
"...دوست دارم به جای تمام نشستن ها بدوم..."

سلام
نوشتن از دلتنگی برای قدیم ها جرئت می خواد. اونقدر که بتونی با بغض سنگینش رو به رو بشی. اونقدر که بتونی و جرئت کنی تنهای تنها برای خاطرات قدیمت گریه کنی.
تبریک می گم به خاطر این جرئت.
و بابت لذت خوندن این نثر زیبا سپاس.

کازیسمو
پنجشنبه 16 دی 1389 01:11
چشم هایت را ببند...گوش هایت را بگیر...شعر من بوییدنی است!

هیچ بویی به مشامم نمی خورد.فقط نسیمی بهاری صورتم را نوازش میکند

نکند شعر تو اینگونه باشد!
پاسخ نگاه کویر : از نوشته های متقابلت و جوابیه هات لذت می برم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.



نمایش نظرات 1 تا 30