تبلیغات
و گاهی هم دو خط شعری - سر زدن به دانشگاه اراک



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:دوشنبه 18 آبان 1394-18:44

نویسنده :نگاه کویر

سر زدن به دانشگاه اراک

از پله های ساختمون فرهنگی دانشگاه پایین می اومدیم با رفقا و بچه ها
یکی از کارمندا که اصلا اصلا اصلا خاطره خوبی ازش ندارم رد شد، جز بقیه یک نفر بهش سلام کرد.منم انگار مجسمه دیده باشم!
رد که شد
اونی که سلام کرده بود به بقیه گفت چرا بهش سلام نکردید؟فلانی بودا
اونام گفتن میدونیم
من گفتم مگه هر کسی رو میبینیم باس سلام کنیم؟
گفت نه آخه اونا رابطه گرمی باهاش دارن! سفر مشهد باهاش رفتن و اینا.
به خاطر خاطره بدی که ازش داشتم، همینطور که از پله ها پایین میرفتیم گفتم بهتون انذار میدم که با ایشون رابطه گرمی نداشته باشید!
سرمو برگردوندم یه لحظه یوهو دیدم عین...پشت سرمون آهسته داره میاد! چشم تو چشم شدیم! غضب وحشتناکی تو نگاهش بود!
سریع سرمو برگردوندم و در جواب دوستم که آروم گفت پشت سرمونه، گفتم خب باشه،مگه چیه...

هیچی دیگه
الان منتظر موج حرفای  جدید  دروغ و راستی هستم که قراره پشت سرم زده بشه.

نکته مهم اینه که کوچکترین اهمیتی برام نداره
و این خوبه


نظرات() 
نوع مطلب : دلنوشته ها 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.